هم میهنان :
در روزگاری که ، از هرسو ، هویت ، فرهنگ و تمدن کهن ایران زمین مورد حمله قرار می گیرد ؛ خبرهایی مبنی بر موافقت رییس سازمان میراث فرهنگی – که وظیفه ی حفظ و پاسداری از میراث فرهنگی ، باستانی و ملی را دارد- نسبت به آبگیری سد سیوند به گوش می رسد . و به تبع آن ، تنگه بلاغی ، که در سینه ی خود آثار بی نظیر و ارزشمند باستانی فراوانی را دارد به زیر آب خواهد رفت و علاوه بر آن به ، آرامگاه کوروش ، نماد حقوق بشر ، دشت پاسارگارد ، راه شاهی ، محوطه پارسه ، و حتی درختانی با قدمت بیش از 500 سال آسیب جدی خواهد رسید .
از همین رو ، ما ، جمعی از دوستداران فرهنگ و تمدن ایران برآنیم تجمع اعتراض آمیزی را روز شنبه ،
۱۳۸۶/۲/۱ ساعت 10 صبح برابر سازمان میراث فرهنگی برگزار کنیم و در این راه دست تمامی هم وطنان عزیز را می فشاریم . زیرا که معتقدیم،فردا برای نجات یادگارهای تاریخی این مرز و بوم بسیار دیر است .
امضا کنندگان :
کمیته ی دانشجویی دفاع از پاسارگاد
کانون دانشجویان مسلمان
دفتر تحکیم وحدت
منابع کاملن معتبر بیمارستانی در قم از مرگ حداقل ۲۲ نفر و کور شدن حداقل ۱۰۰ نفر بر اثر مصرف الکل مسموم خبر می دهند .
نقطه شروع و اوج این مسمومیت ها روز ۱۳ فروردین با توزیع گسترده الکل مسموم بوده و تا امروز همچنان مراجعات ادامه دارد. بخش دیالیز بیمارستان کامکار قم (یکی از دو اورژانس اصلی این شهر) به طور کامل به مراجعین حاد این مسمومیت گسترده اختصاص پیدا کرده و بیمار عادی پذیرش نمی کند. در روز اول حادثه مسئولین اورژانس بیمارستان کامکار با صدا و سیما تماس می گیرند اما کسی حاضر به پوشش این خبر نمی شود. سپس از پلیس کمک می خواهند اما آنها هم شاکی خصوصی می خواهند یا حکم دادگاه.
منبع: http://blog.35dg.com/?id=768
پیوند:
دانشگاه صنعتي بابل در اعتراض به دستگيري سه تن از دانشجويان فعال اين دانشگاه شاهد اعتراضات گسترده اي بود.
اين اعتراضات منجر به تحصن و اعتصاب غذا در دانشگاه شد.
طي ديشب وامروز دهها تن از دانشجويان به علت شركت در اين اعتراض دستگير يا از خوابگاه ها و از مقابل درب دانشگاه ربوده شدند
با تشكر
يك دانشجو
(به نقل از: دو تا کامنت )
پیوند: وبلاگ آزادی دانشجویان ربوده شده (اخبار دانشکده فنی بابل)
قلبم را بُردی، تشریح کردی، بعد مثل تکه ای آشغال دور انداختی.
پ.ن: چطور بودم "دکتر"؟!
در عشق باید صبور بود. باید گذشت کرد، خود را در طرف مقابل دید و او را در خود. باید از خواسته های کم ارزش خود گذشت تا به چیزی بزرگ تر رسید: "این که بفهمی تمام مدت سر کار بودی و با احساساتت بازی شده! این که چه قدر خوش خیال بودی!"
حالا نوبت تو است که دفعه ی بعد، نفر بعدی را بازی بدهی که مبادا بازی بخوری. و بعد او هم نفر بعدی را بازی بدهد و الی آخر... خلاصه همه ی آدم های جامعه باید به این مرض واگیر دار مبتلا شوند؛ مرض ِ عشق ِ مسلول یا بازی کردن نقش عاشق، وقتی که نیستی. مرض ِ بد بینی و ناپاکی... اوه چه رابطه های متعفنی!
چند وقت است دارم فکر می کنم که چرا هیچ وقت همه ی فعالان و دانشجویان و آزادی خواهان برای آزادی احمد باطبی تجمع نکردند؟! برای گنجی تجمع کردند و کتک هم خوردند، اما برای باطبی چه طور؟! به چه جُرمی هنوز در زندان است؟! چرا صبر می کنیم تا آخر مثل اکبر محمدی شود و فراموشش کنیم؟!
چی؟!! برای اعتراض به آبگیری سد سیوند به وبلاگ اکتفا کنیم؟! می دانم، می دانم؛ تنگه بلاغی هم به تاریخ خواهد پیوست! بابا فیلم 300 را ول کنید! غضنفر را بچسبید! در داخل ایران دارند میراث ما را زنده زنده در گور می کنند. احساس می کنم در تونل وحشت سوار قطاری هستیم و با چشم های خودمان یکی یکی نابودی و از دست دادن خیلی از چیزها را می بینیم و می گذریم. اما این فقط یک کابوس گذرا نیست، بعضی وقت ها راه برگشتی نیست. کسی راه حلی ندارد؟!
اگر رومَن گاری زنده بود، من و تو باید می رفتیم خودمان را بهش معرفی می کردیم. شاید تعجب می کرد از زنده بودن شخصیت های داستانش. نترس؛ رومن گاری عمیق نگاه می کند. حتماً اگر ما را بشناسد، خودش شباهت ما را با قهرمان های رومانش می فهمد. با این حال فکر نمی کنم حتی خودش هم بتواند برای ما کاری کند! می دانستی با این که جاهایمان درست است، گاهی من مثل لِنی می ترسم تنهایم بگذاری. گاهی از همه چیز می ترسم؛ حتی از تاکید ذهنی ِ خودم روی شباهت ما و قهرمان های این داستان! می ترسم بهت بگم: "من هیچ وقت تو رو نمی گذارم برم. هیچ وقت! تویی که اول منو می گذاری." ای کاش خودت سکوت ام را می خواندی تا این قدر ناگفته نداشته باشم...
می دانم که راه گریزی نیست. فقط باید دید کتاب را چه طوری تمام می کنیم. رومن گاری هم دست ما را گذاشته توی پوست گردو! شاید هم کار ِ او نیست. ببینم تو به سرنوشت اعتقاد داری؟! تو هم از قیافه اش می ترسی؟
هرگز روی برگ های اول تقویمت شعری از سر ناامیدی ننویس.
چون ممکن است آخر تقویم، دوباره به شعر ِ برگ های اول برسی. آن وقت است که تازه می فهمی همه ی سال دایره ای بیهوده بوده؛ با پایانی که دوباره به آغازش باز می گردد و آغازی که پایانش حتمی است. آن وقت است که حیرت می کنی که چه طور به چیزی که از ابتدا پایان محتومش را می دانستی، تن دادی. مثل خوابی که می بینی و نا خواسته تعبیرش می کنی. خوابی پر از رنگ های مبهم که حتی بعد از تعبیر شدن هم مبهم می ماند. خوابی پر از تیرگی و روشنی های تفکیک ناپذیر.
ای کاش می شد تیرگی ها را فراموش کنم و روشنی هایش را باقی بگذارم. اما مثل یین و یانگ* است؛ تیره و روشن به دنبال هم اند و جدا ناپذیر.
خواب من پر از ابهام بود، پر از فرصت های نداشته و از دست رفته، پر از ناتمامی ، پر از سوالاتی که پاسخی نگرفتند.
برگ های تقویم من زرد شده اند. برگ هایی زرد در آستانه ی سقوطی از سر بیهودگی. برگ های تقویم من از جنس کاج نبود. برگ های تقویم من نسبت به سرما بی تفاوت نبودند؛ تقویم من خزان داشت و ابرهای خاکستری...
اگر نه، توصیه می کنم اینجا را بخوانید.
برای اعتراض به فیلم ۳۰۰، کار ِیک بمب گوگلی را آغاز کرده اند.
کامنت علی در وبلاگ ارنستو: "اگر با این ایده موافقید و فکر می کنید پیشنهاد خوبیه، برای اینکه بمب گوگلی کار کنه لطفا:
* اگر وبلاگ یا وبسایت دارید، در آن به آدرس http://300themovie.info به شکل زیر لینک بدهید:
300 the movie
* از دوستان و خوانندگانتان هم بخواهید که همین کار را انجام دهند.
* اگر مطمئن نیستید بمب گوگلی چیست چند پاراگراف اول این مطلب رو بخونید.
* از هیچ عبارت دیگری برای لینک دادن به آن سایت استفاده نکنید.
هنرمندان و کاریکاتوریست های گرامی هم لطفا آثارتان را به آدرس
submit@300themovie.info
بفرستید. موضوع کلی نقاشی هم قراره به "ایران باستان" ربط داشته باشه و هیچ محدودیت دیگری وجود نداره. چون اصل داستان 300 بر پایه یک کتاب کمیک است، اگر نوع کلی و سبک کار کمیک باشه برای خواننده خارجی جالبتره، ولی این فقط یک پیشنهاده.
میدونم که در مقابل مشکلات دیگه ای که به عنوان ایرانی داریم این موضوع پیش پا افتاده ای به نظر میرسه، ولی کمترین دستاوردش اینه که یه مجموعه هنری خوب از توش در میاد که همه میتونند از اون استفاده کنند، حتی اگه بمب گوگلی هم کار نکنه یا ازش استقبال نشه."
------------------------------------------------------------
سال نو را هم که همه به جای ما تبریک گفته اند. من هم امیدوارم امسال سال خوب و پر باری برای همه باشد و در سال ۸۶ کمتر شاهد اتفاقات بد، خصوصاً در مورد کشورمان باشیم.
آرزو می کنم در سال جدید، "صلح، دوستی، آزادی و برابری" جایگزین خشونت، جنگ، نفرت و جبر شود. و برای رسیدن به این آرزو، یک پیش آرزو (!) را فراموش کردم؛ این که برخورد ها و فعالیت های درست و بجا، جایگزین سکوت و بی تفاوتی شود...
نوروز ایرانی مبارک!