تبليغاتX
نگذار به بادبادک ها شلیک کنند!
همه ی آدم ها تنها هستند، حتی اگر ندانند!
 

هم میهنان :

در روزگاری که ،  از هرسو ، هویت ، فرهنگ و تمدن کهن ایران زمین مورد حمله قرار می گیرد ؛ خبرهایی مبنی بر موافقت رییس سازمان میراث فرهنگی – که وظیفه ی  حفظ و پاسداری از میراث فرهنگی ، باستانی و ملی را دارد- نسبت به آبگیری سد سیوند به گوش می رسد . و به تبع آن ، تنگه بلاغی ، که در سینه ی خود آثار بی نظیر و ارزشمند باستانی فراوانی را دارد به زیر آب خواهد رفت  و علاوه بر آن به ، آرامگاه کوروش ، نماد حقوق بشر ، دشت پاسارگارد ، راه شاهی ، محوطه پارسه ، و حتی درختانی با قدمت بیش از 500 سال آسیب جدی خواهد رسید .

از همین رو ، ما ، جمعی از دوستداران فرهنگ و تمدن ایران برآنیم تجمع اعتراض آمیزی را روز شنبه ،

۱۳۸۶/۲/۱ ساعت 10 صبح برابر سازمان میراث فرهنگی برگزار کنیم و در این راه دست تمامی هم وطنان عزیز را می فشاریم . زیرا که معتقدیم،فردا برای نجات یادگارهای تاریخی این مرز و بوم بسیار دیر است .

 

 امضا کنندگان :

کمیته ی دانشجویی دفاع از پاسارگاد

کانون دانشجویان مسلمان

دفتر تحکیم وحدت

+ مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin نوشته شده در  پنجشنبه 1386/01/30ساعت 13:0  توسط اینجی 

 

                       

 

افتتاح سد سیوند(نیک آهنگ کوثر) :

                افتتاح سد سیوند

+ مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin نوشته شده در  چهارشنبه 1386/01/29ساعت 21:40  توسط اینجی 

 

منابع کاملن معتبر بیمارستانی در قم از مرگ حداقل ۲۲ نفر و کور شدن حداقل ۱۰۰ نفر بر اثر مصرف الکل مسموم خبر می دهند .

نقطه شروع و اوج این مسمومیت ها روز ۱۳ فروردین با توزیع گسترده الکل مسموم بوده و تا امروز همچنان مراجعات ادامه دارد. بخش دیالیز بیمارستان کامکار قم (یکی از دو اورژانس اصلی این شهر)‌ به طور کامل به مراجعین حاد این مسمومیت گسترده اختصاص پیدا کرده و بیمار عادی پذیرش نمی کند. در روز اول حادثه مسئولین اورژانس بیمارستان کامکار با صدا و سیما تماس می گیرند اما کسی حاضر به پوشش این خبر نمی شود. سپس از پلیس کمک می خواهند اما آنها هم شاکی خصوصی می خواهند یا حکم دادگاه.

منبع: http://blog.35dg.com/?id=768

پیوند:

کور شدند یا کورشان کردند؟!

+ مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin نوشته شده در  چهارشنبه 1386/01/29ساعت 2:41  توسط اینجی  | 

دانشگاه صنعتي بابل در اعتراض به دستگيري سه تن از دانشجويان فعال اين دانشگاه شاهد اعتراضات گسترده اي بود.

اين اعتراضات منجر به تحصن و اعتصاب غذا در دانشگاه شد.

طي ديشب وامروز دهها تن از دانشجويان به علت شركت در اين اعتراض دستگير يا از خوابگاه ها و از مقابل درب دانشگاه ربوده شدند

با تشكر

 يك دانشجو

(به نقل از: دو تا کامنت )

 پیوند: وبلاگ آزادی دانشجویان ربوده شده (اخبار دانشکده فنی بابل)

 

+ مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin نوشته شده در  سه شنبه 1386/01/28ساعت 2:21  توسط اینجی  | 

  • تحویل بگیرید! نمایشگاه کتاب هم بی نمایشگاه کتاب! "تاکنون بيش از 350 ناشر از ثبت نام در اين نمايشگاه انصراف داده اند؛ ناشراني که همواره بيشترين و جدي ترين توليدات را در حوزه کتاب داشته اند" حالا می خواهی پا شوی بروی مصلا ی تهران که چه؟! بهتر است ما هم امسال نمایشگاه را تحریم کنیم. اصلاً تحریم هم نکنیم، می خواهیم برویم آن جا چه کنیم؟ بهترین ناشر ها امسال در نمایشگاه حضور ندارند. نمایشگاه کتاب هم مثل خیلی از چیزهای دیگرمان چَپه شده.
  • نمایشگاه بین المللی کتاب در مصلا!
  • سد ساختن در محوطه های باستانی!
  • کتک زدن زنان در روز زن!
  • زندانی کردن زنان برای جمع کردن امضا –برای کمپین یک میلیون امضا- به جرم "اقدام علیه امنیت ملی"!
  • اهدای ستاره به دانشجویان و "اخراج" به عنوان پاداش.
  • بازداشت کردن ملوانان انگلیسی در مرز آب های ایران، التیماتم انگلیس به ایران برای آزاد کردنشان و سپس "بخشیده شدن توسط رییس جمهور و اهدای هدیه (جایزه!) به آنها".
  • پر فروش ترین فیلم: فیلم اخراجی ها ساخته ی ده نمکی! البته شاید هنوز پر بیننده ترین نیست، فیلم خصوصیِ سکس ِ زهرا امیر ابراهیمی هنوز در صدر پر بیننده ترین قرار دارد!
  • یکی از پر بیننده ترین سریال ها: نرگس!
  • و .... (بقیه را خودتان به این لیست اضافه کنید یا بگویید من اضافه کنم.) همه اش مایه ی تاسف است.
  • راستی شما فیلم های پر بیننده و پر فروش ایران را چطور توجیه می کنید؟ چرا این قدر سطح توقع مردم آمده پایین؟ چرا برایشان مهم نیست فیلمی را که برایش بلیت می خرند، کارگردانش ده نمکی است.
  • من اگر روزی بخواهم فیلم را ببینم فقط برای این است که ببینم این چه فیلمی است که پر فروش شده و چرا مردم آن را می پسندند؟ اما هرگز در سینما چنین فیلمی را نخواهم دید. نمی خواهم کمکی به فروش ِ فیلم ِ ده نمکی کرده باشم.
  • احتمالاً فیلم 300 هم به زودی در ایران پر بیننده خواهد شد. شاید این فیلم ارزش نقد کردن را هم نداشته باشد. انگار برعکس، فیلم را در بوق و کرنا کردیم. حتی اگر هیچ کدام از طرفین ِ جنگ، ایرانی نبودند، باز هم من 5 دقیقه بیشتر نمی توانستم فیلم را تماشا کنم. نمی دانم چه طور کسی (فرق نمی کند چه ملیتی داشته باشد) می تواند یک ساعت- یک ساعت و نیم بنشیند فیلم 300 را تماشا کند. برای توصیف کردن این فیلم یک واژه به ذهنم می آید؛ "چرک"! به گمانم این فیلم تنها ممکن است برای نوجوانان ِ گِیم باز جذابیت داشته باشد، که آنها هم شاید ترجیح بدهند به گیم نت بازی بروند به جای اینکه در یک "ویدیو گِیم" (!)، دیالوگ های مسخره بشنوند.
  • اما این ها چرا از آب گل آلود ماهی می گیرند؟ توی برنامه ی نقد سینمایی، حرف سیاسی می زنند؟! البته یادم نبود، فحش دادن به آمریکا که برنامه ی سینمایی و غیر سیاسی نمی شناسد. این جور وقت ها حرف سیاسی زدن مانعی ندارد بلکه ثواب هم دارد! (برنامه ی پشت پرده، کانال 4)
  • پ.ن: نیما حالا هی بگو می خوام کتاب ِ فلان رو از نمایشگاه بخرم! بالاخره نفهمیدم چی کار می خوای بکنی نمایشگاه رو! عمراً بهت کتاب نمی دم! برو از مصلا بخر! :دی!
+ مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin نوشته شده در  دوشنبه 1386/01/27ساعت 2:25  توسط اینجی  | 

 

قلبم را بُردی، تشریح کردی، بعد مثل تکه ای آشغال دور انداختی.

 

پ.ن: چطور بودم "دکتر"؟!

+ مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin نوشته شده در  یکشنبه 1386/01/26ساعت 0:12  توسط اینجی 

عکس از تجمع 22 فروردین مقابل سازمان میراث فرهنگی در اعتراض به آبگیری سد سیوند

عکس از تجمع 22 فروردین مقابل سازمان میراث فرهنگی در اعتراض به آبگیری سد سیوند

عکس از تجمع 22 فروردین مقابل سازمان میراث فرهنگی در اعتراض به آبگیری سد سیوند

عکس های بیشتر را به همراه گزارش از تجمع در اینجا ببینید.

+ مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin نوشته شده در  شنبه 1386/01/25ساعت 3:35  توسط اینجی 

 

در عشق باید صبور بود. باید گذشت کرد، خود را در طرف مقابل دید و او را در خود. باید از خواسته های کم ارزش خود گذشت تا به چیزی بزرگ تر رسید: "این که بفهمی تمام مدت سر کار بودی و با احساساتت بازی شده! این که چه قدر خوش خیال بودی!"

حالا نوبت تو است که دفعه ی بعد، نفر بعدی را بازی بدهی که مبادا بازی بخوری. و بعد او هم نفر بعدی را بازی بدهد و الی آخر... خلاصه همه ی آدم های جامعه باید به این مرض واگیر دار مبتلا شوند؛ مرض ِ عشق ِ مسلول یا بازی کردن نقش عاشق، وقتی که نیستی. مرض ِ بد بینی و ناپاکی... اوه چه رابطه های متعفنی!

+ مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin نوشته شده در  جمعه 1386/01/24ساعت 19:59  توسط اینجی  | 

چند وقت است دارم فکر می کنم که چرا هیچ وقت همه ی فعالان و دانشجویان و آزادی خواهان برای آزادی احمد باطبی تجمع نکردند؟! برای گنجی تجمع کردند و کتک هم خوردند، اما برای باطبی چه طور؟! به چه جُرمی هنوز در زندان است؟! چرا صبر می کنیم تا آخر مثل اکبر محمدی شود و فراموشش کنیم؟!

چی؟!! برای اعتراض به آبگیری سد سیوند به وبلاگ اکتفا کنیم؟! می دانم، می دانم؛ تنگه بلاغی هم به تاریخ خواهد پیوست! بابا فیلم 300 را ول کنید! غضنفر را بچسبید! در داخل ایران دارند میراث ما را زنده زنده در گور می کنند. احساس می کنم در تونل وحشت سوار قطاری هستیم و با چشم های خودمان یکی یکی نابودی و از دست دادن خیلی از چیزها را می بینیم و می گذریم. اما این فقط یک کابوس گذرا نیست، بعضی وقت ها راه برگشتی نیست. کسی راه حلی ندارد؟!

+ مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin نوشته شده در  جمعه 1386/01/17ساعت 23:44  توسط اینجی  | 

اگر رومَن گاری زنده بود، من و تو باید می رفتیم خودمان را بهش معرفی می کردیم. شاید تعجب می کرد از زنده بودن شخصیت های داستانش. نترس؛ رومن گاری عمیق نگاه می کند. حتماً اگر ما را بشناسد، خودش شباهت ما را با قهرمان های رومانش می فهمد. با این حال فکر نمی کنم حتی خودش هم بتواند برای ما کاری کند! می دانستی با این که جاهایمان درست است، گاهی من مثل لِنی می ترسم تنهایم بگذاری. گاهی از همه چیز می ترسم؛ حتی از تاکید ذهنی ِ خودم روی شباهت ما و قهرمان های این داستان! می ترسم بهت بگم: "من هیچ وقت تو رو نمی گذارم برم. هیچ وقت! تویی که اول منو می گذاری." ای کاش خودت سکوت ام را می خواندی تا این قدر ناگفته نداشته باشم...

می دانم که راه گریزی نیست. فقط باید دید کتاب را چه طوری تمام می کنیم. رومن گاری هم دست ما را گذاشته توی پوست گردو! شاید هم کار ِ او نیست. ببینم تو به سرنوشت اعتقاد داری؟! تو هم از قیافه اش می ترسی؟

+ مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin نوشته شده در  جمعه 1386/01/17ساعت 23:41  توسط اینجی 

هرگز روی برگ های اول تقویمت شعری از سر ناامیدی ننویس.

چون ممکن است آخر تقویم، دوباره به شعر ِ برگ های اول برسی. آن وقت است که تازه می فهمی همه ی سال دایره ای بیهوده بوده؛ با پایانی که دوباره به آغازش باز می گردد و آغازی که پایانش حتمی است. آن وقت است که حیرت می کنی که چه طور به چیزی که از ابتدا پایان محتومش را می دانستی، تن دادی. مثل خوابی که می بینی و نا خواسته تعبیرش می کنی. خوابی پر از رنگ های مبهم که حتی بعد از تعبیر شدن هم مبهم می ماند. خوابی پر از تیرگی و روشنی های تفکیک ناپذیر.

ای کاش می شد تیرگی ها را فراموش کنم و روشنی هایش را باقی بگذارم. اما مثل یین و یانگ* است؛ تیره و روشن به دنبال هم اند و جدا ناپذیر.

خواب من پر از ابهام بود، پر از فرصت های نداشته و از دست رفته، پر از ناتمامی ، پر از سوالاتی که پاسخی نگرفتند.

برگ های تقویم من زرد شده اند. برگ هایی زرد در آستانه ی سقوطی از سر بیهودگی. برگ های تقویم من از جنس کاج نبود. برگ های تقویم من نسبت به سرما بی تفاوت نبودند؛ تقویم من خزان داشت و ابرهای خاکستری...

+ مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin نوشته شده در  شنبه 1386/01/04ساعت 23:0  توسط اینجی  | 

دوستان حتماً تا حالا در مورد فیلم ۳۰۰ چیزهایی شنیده یا خوانده اید.

اگر نه، توصیه می کنم اینجا را بخوانید.

برای اعتراض به فیلم ۳۰۰، کار ِیک بمب گوگلی را آغاز کرده اند.

کامنت علی در وبلاگ ارنستو: "اگر با این ایده موافقید و فکر می کنید پیشنهاد خوبیه، برای اینکه بمب گوگلی کار کنه لطفا:

* اگر وبلاگ یا وبسایت دارید، در آن به آدرس http://300themovie.info به شکل زیر لینک بدهید:
300 the movie

* از دوستان و خوانندگانتان هم بخواهید که همین کار را انجام دهند.

* اگر مطمئن نیستید بمب گوگلی چیست چند پاراگراف اول این مطلب رو بخونید.

* از هیچ عبارت دیگری برای لینک دادن به آن سایت استفاده نکنید.

هنرمندان و کاریکاتوریست های گرامی هم لطفا آثارتان را به آدرس
submit@300themovie.info

بفرستید. موضوع کلی نقاشی هم قراره به "ایران باستان" ربط داشته باشه و هیچ محدودیت دیگری وجود نداره. چون اصل داستان 300 بر پایه یک کتاب کمیک است، اگر نوع کلی و سبک کار کمیک باشه برای خواننده خارجی جالبتره، ولی این فقط یک پیشنهاده.

میدونم که در مقابل مشکلات دیگه ای که به عنوان ایرانی داریم این موضوع پیش پا افتاده ای به نظر میرسه، ولی کمترین دستاوردش اینه که یه مجموعه هنری خوب از توش در میاد که همه میتونند از اون استفاده کنند، حتی اگه بمب گوگلی هم کار نکنه یا ازش استقبال نشه."

                                ------------------------------------------------------------

سال نو را هم که همه به جای ما تبریک گفته اند. من هم امیدوارم امسال سال خوب و پر باری برای همه باشد و در سال ۸۶ کمتر شاهد اتفاقات بد، خصوصاً در مورد کشورمان باشیم.

آرزو می کنم در سال جدید، "صلح، دوستی، آزادی و برابری" جایگزین خشونت، جنگ، نفرت و جبر شود. و برای رسیدن به این آرزو، یک پیش آرزو (!) را فراموش کردم؛ این که برخورد ها و فعالیت های درست و بجا، جایگزین سکوت و بی تفاوتی شود...

نوروز ایرانی مبارک!  

+ مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin نوشته شده در  چهارشنبه 1386/01/01ساعت 1:29  توسط اینجی  |