با این اوضاع ِ محله ی سنتی و همیشه عزادار، با این اعضای خانواده ی مشتاق و مشوّق، با این وضع آشفته و کار و بار و ذهن ِ آشفته ی من و با آن استاد ِ سابق ِ احتمالاً معتاد و بداخلاقم که از قضا هم دانشگاهی و هم دوره ای ِ خودم از کار در آمد و با این اوضاع ِ خراب ِ جیب، همان بهتر که ساز ِ از کوک در رفته و خاک گرفته ام را بگذارم باز هم خاک بخورد و خودم بنشینم MEZZO نگاه کنم و با دیدن ساز خودم و آن نوازنده های حرفه ای حسرت بخورم. باید از نوازنده ی تازه کار بودن دست بکشم و فقط یک علاقه مند باقی بمانم. بنشینم و تا آنجا که اهالی خانه مخالفتی نداشته باشند MEZZO تماشا کنم. کم ترین دست آوردش این است که آن نوازنده ها از ابتدای امر، از وقتی که تصویرشان روی صفحه ی تلویزیون نقش می بندد، حرفه ای هستند و دیگر از صداهای خارج و ناکوک خبری نیست. بیشترین دست آوردش هم این است که هزینه ی کلاس و استاد را نمی پردازم و دست آورد مهم دیگرش این است که دیگر حتی ماهی یک بار هم صدای سازم در نمی آید تا بهانه ای باشد برای غُر زدن بعضی ها!
یک دوست ِ نادوست (!) داشتم که می گفت: "سازت قهر می کنه اگه چند وقت نزنی..." همه چیز که قهر کرده، این هم رویش! مهم نیست.
خر ما از کُرّه گی دُم که نداشت، هیچ، به مرحله ی خر شدن هم نخواهد رسید! نه؛ اصلاً من هیچ وقت حتی خر هم نداشته ام! چه برسد به دُم و ابزار آلات و قرتی بازی های دیگر!
پ.ن1: پستِ دو روز پیش (:"تاسف نامه" یا "یک قدم عقب نشینی"!) را از وبلاگم برداشتم. راستش همان موقع هم که فرستادمش تردید داشتم. دیروز هم جایی بودم که کامپیوتر در دسترسم نبود تا آن نوشته را به دلیل ِ یک بعدی نگاه کردن به قضیه بر دارم. دلیل نوشتن آن پست، این بود که بعد از دیدن ِچند تا دختر (در اتوبوس)، متعجب و متاثر شده بودم. اما از دیروز به این نتیجه رسیدم که عده ای خاص نمی توانند نماینده ی همه باشند. بنا بر این خودم پیش از همه نوشته ی پیشینم را رَد می کنم. شاید اگر نتیجه گیری های عجولانه یا اغراق آمیز نداشت، نوشته ی بدی نبود. به من حق بدهید که نوشته را از روی وبلاگم برداشتم. آدم می تواند نظرات دیگران را جاهای دیگر بخواند و اگر مخالفتی داشت، انتقاد کند، اما نمی تواند خودش نوشته ی خودش را در وبلاگش بگذارد در حالی که دیگر با آن موافق نیست! از دلزاده ی عزیز که در بالاترین به پست قبلی ام لینک داده بود عذر می خواهم، شرمنده!
پ.ن 2: پست قبل دو تا کامنت داشت؛ یکی ... (سه نقطه) بود از کلاغ سبز و دیگری از آن کامنت های دری وری بود (وقتی وبلاگش را دیدم از این بابت مطمئن شدم.) با این حال در نظرات ِ این پست دوباره عیناً می آورمش. (شاید محض خنده؟!)