زندگی از روزی که متولد شد، با ما شوخی داشت انگار!
مثل یک بچه ی سرتق لج بازی ِ بی پایانش را آغاز کرد.
از این است که همیشه
کسی را که می خواهی ببینی نمی بینی
و تصادفاً کسی را می بینی که نمی خواهی
به کسی دل می بندی که نباید
برای کسی شعر می گویی که نخوانَد
کسی را از دست می دهی که جای خالی اش پر نمی شود
و برای کسی فدا می شوی که نمی فهمد
زمانی به آرزویت می رسی که دیگر آرزویت نیست،
و در آخرین لحظه ها سر از بن بست در می آوری.
کسانی که وسوسه می شوند به زندگی دهن کجی کنند مقصر نیستند؛
بس که زندگی به آنها دهن کجی کرده!